![]() |
![]() |
|
| در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی |
|
بنام خدا من با کمال میل موسیلینی را به شما توصیه می کنم ! امسال بازار کنگره های آزاد شعر گرم گرم بود اما حالا می بایست می آمدیم و ذهنیت شکل گرفته و قالب بندی شده ی داوران را تغییر می دادیم به هر حال این ابوطیاره را هر طورتعمیر کنی باز یک جایش می لنگد . کنگره ملی شعر ایوار نیز چون سال های پیش در خرم آباد بر گزار می شود زمان برگزاری آن اگر با مشکلی بر نخورد پنجم و ششم دی ماه خواهد بود . بدبختانه یا خوشبختانه از کم و کیف این کنگره هیچ اطلاعی ندارم و دوستان می توانند با سر زدن به بلاگ کنگره و شماره موبایل های درج شده برای ارسال شعر هماهنگ کنند . ستاره ای بدرخشید و ماه را بلعید ! در بیرون از این فضای مجازی بسیار خنده دار است که من بخواهم مهتاب بازوندرا به عنوان شاعر معرفی کنم ، چرا که او با اینکه با هم اشتراک سنی داریم اما خیلی پیشتر از من به شعر می پرداخته و از همان آغاز هم استعداد ذاتی شعری اش توجه همه ی شاعران و شعر دوستان را به خود جلب کرده است . به جرات می توانم بنویسم که مهتاب یکی از شاعرانی ست که غزل غرب کشور با داشتنش به خود می بالد . بااینکه من و مهتاب بازوند هر دو به ذات غزل فکر می کنیم اما شدیدا" در برخوردهایمان با آن متفاوت عمل کرده و بعضا" اختلاف سلیقه هایمان باعث شده ماه ها آثار همدیگر را اصلا" نخوانیم . بیشتر اشعار او حسی هستند و زبانی ساد ه و امروزی دارند، سعی در ساختن تصاویر شاعرانه و استفاده از ارجاعات بیرونی به نفع شعریت ، یک نوستالوژی پنهان در لایه های زیرین شعرش از او شاعری خوب ساخته است البته در این بین ذهنیت کلاسیکش در زبان باعث شده که خلاقیت در آثار او به چشم نیاید . به هر حال تمام این اختلاف سلیقه ها باعث نمی شود وبلاگ او را که به تازگی به فضای مجازی آمده در این پست معرفی نکنم . او شاعر خوبی ست. نقدینگی ! ششم آذر در گرگان جلسه ی نقد گریه روی شانه ی تخم مرغ بود که به دلایلی نتوانستم حضور داشته باشم ولی مقاله ای را هر چند با کلی نویسی ها و شتاب نگری ها برای این جلسه آماده کردم. در آن مقاله نام از کسی نبردم و بیشتر روی اشکالاتی صحبت شد که هرکدام از ما به نحوی در کتاب با آن روبرو بودیم . در این گیر و دار موبایلم هم به علت بدهی قطع شد که با این اتفاق میمون!! ازکم وکیف آن بی خبر ماندم . به احتمال زیاد چند و چون آن را در بلاگ غزل پست مدرن خواهیم خواند . همیشه حق چیزی نیست جز تصور تو!!! چندی پیش در بلاگ مازیارعارفانی بحث و جدلی بود بر نعش شعر در دهه ی 80 و گویا سرچشمه و انگیزه ی این بحث و جدل مقاله یی بود که جناب پاشا در نشریه ای به چاپ رسانده بود . مهرداد فلاح ، بهزاد خواجات و خود پاشا نیز در این بحث و جدل هستند ! بر این باورم چه مخالف و چه موافق دهه ی 80 چون دهه های گذشته اتفاقات خاص ادبی خودش را داشته و خواهد داشت و نه به بدگویی کسی به آوار می نشیند و نه به خوش گویی کسی به فلک می رسد . به هر حال خواندنش خالی از لطف نیست . مدت زمان زیادی ست که غزل نمی نویسم چرا که هنوز آن فضای مورد علاقه ام ایجاد نشده فعلن در حال مطالعه هستم و البته دیدن فیلم ، پیگیری مجوز از انتشاراتی هم که یکی از کارهای همه روزه ام شده در این پست با دو غزل غیر منتظره !!! منتظر نظرات شمامی مانم : عکسی گرفته از تو در پستوی انباری من ، باز باران باز این توفیق اجباری حل می کنم در چای تلخی های شیرین را فرهاد می خواند برایم کوچه بازاری بیرون تماشایی ست وقتی باد می آید گیسوی بیدی را اگر برشانه بگذاری این شهر بی دروازه بن بست است و آدم هاش دیوار هایی آهنی هستند انگاری از عشق آن جوری که می خواهند می گویند از عقل پشت میز های خواب و بیداری دلتنگی دنیا مردانه عروسک ها بحث متافیزیک مابین دوتا جاری اندشه های انتقادی ، جامعه در گور بیل کلنگی ، بنیامین ، مارکوزه ، سمساری پشت تریبون های دیگرگونه ای هستند دارند می گویند از دنیای تکراری می روبم از تو گرد و خاک خستگی ها را هر چند می دانم که از این قاب بیزاری عرفان تو دنبال این بازیگری ها نیست در سینه ات دیوان شمس کاملی داری یک چای می ریزم برایت ... کاشکی بودی ....
چوپون دروغ گو !!! آه ای فــــــــدایت بره هایم بره هاشان ! آبــــادی بـــالا و پاییـن هــر دو با هــــم می گـــــــیرم از شــــیرت پنیر ناشتارا می خـــوابم از فــرط شراب دوغ هایت در بغــچه ام هـر روز نانی می گــذاری از ماست هایت کاسه ای هر چند کوچک سگ های گله گرگ ها را دوسـت دارند وقتی که پای قصه هـــایت می نشـــینـــند نی می زنــــم نی می زنـم نی میـــزنم نی نی می زنــم با یاد تو هــر صبـــح تا شب از شهر مـــی آیـــد رئیس شهــــر داری تا پشــــم هایش را بـچــــینی بانــــگاهـت تا کد خدا با یک طویله خر بیاید هر شب برای خاستگاری خانه ی تو ! خانم مـعــــلم ها ی اینــجا بی ســــــوادند آنهــــــا مـــداد چشم هایـــــت را نــدارند! سنگینی ات ورد زبـــان باد و پنبــــه است جز وزن تو چیزی نمی فهمند چوپان ها!!! نظرات دوستان در باره ی این پست : شهرام میرزایی خیلی خوب بود
شیوا فرازمند سلام..خواندمت...در مورد کنگره نظری ندارم..شعرهای مهتاب را هم خواهم خواند...غزلهای این پستت هم خوب بودند..راستش بسیار خوبتر از شعرهای پست های قبلی..من بیشتر پسندیدم...مانا باشی! سعید حسن زاده سلام یاسر قنبرلو سلام استاد عزیزم صدیقه حسینی سلام!خسته نباشید شعر دوم هم که من نفهمیدم غزله؟!!!قالب چیه؟چرا من هرچی نگاه می کنم هیچ چی پیدا نمی کنم؟بعد شما نوشتین این هم دو تا غزل غیر منتظره؟دومی واقعا غیره منتظر بود!حالا خارج از قالب!!!خود شعر شعره خوبی بود به خاطر فضای جدیدش(منظورم نسبت به کارایی که ازتون خوندم) و استفاده از طنزهای به جا(نمیگم زیرکانه)چون واقعا زیرکانه نبودند!اما در کل اینجا هم مصرع های خوبی پیدا کردم مثل: وحید نجفی به یاسر قنبرلو با سلام و خسته نباشید . نو جویی ، متفاوت سرایی ، استفاده از زبان کاملن امروزی ، برخوردهای دیگرگونه با تابوها و همچنین ارائه تصاویر شدیدا" امروزی توجه به سطح کلام ،برخوردهای اروتیکی در شعر پراختن به حاشیه ای که تنها حاشیه بوده است و در نتیجه کم رنگ جلوه دادن چیزی که تا امروز درمرکزیت محتوا قرار داشته ارجاعات بیرون متنی و درون متنی نسبی نگری و پرداختن به جزء و نمایش اجتماع سردرگریبان جامعه ی و بسیار المانهای دیگر از اختصارات مشترکی ست که شعر مهدی موسوی و حقیر را به هم نزدیک کرده و می کند و در کل باعث ایجاد تکنیکی می شود که در نگاه اول باعث اشتباه شما میگردد. وزن و ردیف و قافیه هم جزو ویژگی هایی ست که ما هر دو به واسطه قالب کلاسیک با آن ها دست و پنجه نرم می کنیم . کلمه نیز درانحصار کسی نیست چرا که اگر چنین بود بایستی فاتحه شعر را در همان قرن ابتدایی حضور آن می خواندیم .به واسطه اینکه وزن دو غزل یکی ست و چند کلمه مثل چایی و عرفان وبازارو میزو شمس نیز بین آن ها مشترک است دلیلی نیست که من کاربن گذاری کرده باشم . زیبایی و قشنگی نیز مبحثی ست که مطمینم من و مهدی برایمان چندان مهم نیست چرا که به مخاطب درهنگام سرایش وقعی نمی نهیم . اما در این جا می خواهم ویژه گی هایی را در هر دو شعر یادآور شوم که باعث تمایز و تفاوت بین آنها ست که به علت اینکه بیشتر غزل سرایان به آن توجه نمی کنند همیشه غایب از نظر می ماند . راوی: در غزل حقیر راوی یک آدم شدیدا" سنتی ست که با اعتقاد به یک مدینه ی فاضله از ایسم های موجود فراری ست او هنوز درگیر زلفی ست که با باد دست به گریبان است . به عرفان شرقی و سیر و سلوک معتقد است . اما درغزل مهدی موسوی با راوی روبرو هستیم که خود را دربطن جامعه ی ی می بیند که بین مدرنیته و سنت در نوسان است ، جامعه یی که هنوز آدمهاش از موبایل که خاص جامعه مدرن است بسیار سنتی استفاده می کند .او در برزخی به سر می برد که نه شمس رامی پذیرد و نه بودا را . جزیی نگری : رب تبرک عکس من کنکور تضمینی / آواز سوسن در میان هدفون چینی دو چای سرد داخل سینی و... (مهدی موسوی) اندشه های انتقادی ، جامعه در گور/بیل کلنگی ، بنیامین ، مارکوزه ، سمساری(وحید نجفی) در بیت جناب موسوی جزئ نگری معمولن در تصاویر عینی اتفاق افتاده حال آنکه در غزل بنده به خاطر نگاه کلاسیک راوی بیشتر ذهنی و انتزاعی ست که مثال آورده شده . تنها سعی در نشان دادن دنیای اطرافمان و نوعی نگاه نقادانه با کمی چاشنه ی گزارشگونگی و همچنین کلماتی چند مشترک با وزن مشترک باعث ایجاد این اشتباه شده است که بسیار طبیعی ست پیش آمدنش من دریکی از پست های سال 86 مثال ازسه شاعر آورده ام که کلمات تشابیه وترکبیات و حتا مضمون آن ها یکی ست اما هیچ گونه کاربن گذاری صورت نپذیرفته .اصلن تاثیرات خواجو سعدی و خیلی های دیگربرحافظ را نمی توان کاربن گذاری خواند چرا که چه گفتن مهم نبوده و چگونگی گفتن مهم بوده و هست که این قضیه نیز درمورد من و مهدی صدق می کند . اتفاقن در مقاله ای که بر گریه روی شانه ی تخم مرغ ارائه شد خود بر این قضیه ایراد گرفته ام و گفته ام که تاثیر و تاثر بایستی کاملن آگاهانه باشد. ذکراین نکته هم ضروری ست که تاثیر و تاثر خاص ادبیات خلاقه است و این که شعر من با شعر مهدی موسوی در گفتگوست و دو روابط بینامتنی نزدیکی با هم دارند از خصایصی ست که بایستی به فال نیک گرفت . ممنونم از شما جناب قنبر لو که چون بسیاری کسان بی تفاوت نگذشتید . در جواب آقای نجفی عزیزم : علیرضا کرمی آمیزش فلسفه تغزل و ایماژ هایی که در شعر اول شما دیدم برایم جالب بود مهدی موسوی میرکلایی سلام وحيد جان مهدی موسوی سلام وحید عزیز
سلام یعنی خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/09/13ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط وحید نجفی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........ سلام یعنی خداحافظ |
| پیوندهای روزانه |
|
امپراتور مجله ادبیات و هنر شمیم شب چشم های بارانی فرهود _شهر آفتاب آواز بی نقـطه و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم... بگو سنجاقکم هستی چکامه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
|
Music box |
|
Music Video Picture Mobile Java codes |