تبليغاتX
غزل الف میم روز
در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی

بنام او

زهی سعادت ِ من که م تو آمدی به سلام

خوش آمدی و علیک السلام والاکرام  

اول : مولوی....!!!؟؟؟  ایرانی ... ؟؟؟!!!

 روز بزرگداشت مولوی هم سپری شد . حقیر به شخصه مولوی یزرگ را منهای چند شعرش دوست ندارم و البته این نظر می تواند سخت شخصی  باشداما به هر حال در این سرزمین زیبا که ادعای هنری را دارم که قرن هاست نزد ما بوده وهست می بینیم که به آرامی از کنار این شاعر می گذریم و در این سالهایی که کنگره های  موضوعی بسیاری  برگزار می شود هیچ  مراسمی را بر پا نمی کنیم . چند روز پیش در یک ترانه ی رپ که به شعرش دقت می کردم  نام مولوی با پسوند رومی آورده شده بود که من به حساب قافیه سازی  گذاشتم اما امروز به این نتیجه رسیده ام که مولوی ایرانی نبوده !!!!!!! و فقط تسلط بسیاری برزبان پارسی داشته !!!! و البته دوست داشته به زبان ما شعر بگوید !!! چرا که اگر ایرانی بود حتما" شاهد ساز و دهل زدن در کوی و برزن بودیم به سبک  خود مولوی !!!

دوم:   مقدمه ی جامانده !

نمی دانم باید با چه رویی این سطر ها را ادامه دهم  ، چطور شروع کنم چه بنویسم که غیبت طولانی این پست ِ غزل الف میم روز را جبران کنم . آدم نمی شود خودش راگول بزند . می دانم این وبلاگ نه چیزی به ادعای شاعری من می افزاید و نه مرهمی ست برای زخم های شما و خودم . فقط می دانم دارم خودم را کم کم با کلمه می کشم  اما نمی توانم ادامه هم ندهم . در این دیر کرد ِ چند ماهه باخودم و سعدی چه حال ها که نکرده ام . چه رازهایی که به هم نگفته ایم

                              حکایتی ست لب ِ لعل ِ آبدارش را

                             که در حدیث نیاید چو در حدیث آید

به هر حال  هر چه بود وبوده گذشته و حالا این منم پشت این مانیتور و انگشتهام که روی صفحه های کلید بازی می کنند برای ادامه دادن  سطر های ناخواسته . مثل همیشه جز دلتنگی های همیشه ام هیچ حرفی نیست اما با یک تفاوت و آن اینکه من سی و یک ساله شده ام و باید !! مثل یک شاعر سی و یک ساله باشم !!! الان درست ساعت دو  بیست دقیقه ی نیمه شب ست و به تعبیری چهل درجه زیر شب و باید مواظب باشم چرت و پرت ننویسم پس بهتر زیاد وقت شما ورا نگیرم . کوتاه اینکه در این پست شعری از مجید عزیزی از شاعران خوب و بی ادعا ( هر چند اصلا"" خود شعر گفتن و شاعری خود ادعایی ست حتم) خرم آباد ی ست  که به اعتقاد من خوب می نویسد را مقابل رویتان می گذارم و در ادامه هم شعری از خودم .  

سوم :  گنجشک های مرده کنار پیاده رو:  

زل می زنی به شاخه ی خشک درخت ها

از پشت ِ شیشه های قطاری که رفتنی ست

فرقی نمی کند به کجا ؟کی ؟ چرا؟ چطور ؟

فرفی نمی کند که جهانت بزرگ نیست

 

یک روز عصر مثل ِ همین روز های سرد

با اتفاق ِ مسخره ای آشنا شدیم

خمپاره های توی سرم سوت می کشند

سرباز ها یکی یکی از هم ... / جدا شدیم

 

یعنی تفاله های پس از جنگ ما شدیم

باید قبول کرد سیاست مدارها ...

قیچی برید هر چه به دستش رسیده بود

(تصویرِ تار ، تونل و سوت ِ قطارها )

 

هر روز حالم از خودم از زندگی/ بد است

هر روز طول و عرض ِ خیابان بلند شد 

گنجشک های مرده کنار پیاده رو

فهمیده اند بی تو زمستان بلند شد

 

از چشم های های شب از روسری ترت

حس کرده ام چقدر غمت با من آشنا ست 

من نیمه ی کسی که تویی نیستم ، قبول

بن بست اتفاق ِ غم انگیز ِ کوچه هاست

 

هی فکر کن به عکس ِ «فروغی» که در اتاق...

توی اجاق عکس ِ کسی دود می شود 

خونی که پاش خورده به دیوار ِ شیشه ها

گاوی که زیر ِ فلسفه نابود می شود

 

عکسی که توی برف گرفتی قشنگ بود

پاییز فصل ِ اول ِ سال است بعد از این 

لعنت به مرد ها که نباید... که گریه هم...

تنها شدم که بی تو محال است بعد از این ...

مجید عزیزی

چهارم :  من آخرین ماموت دنیای شما بودم

لازم دانستم توضیح کوتاهی را در باره ی شعر چاپ  شده ی ام  در همین فردا بودمتذکر شوم و آن اینکه در سطر های پایانی با قافیه ی آویران روبرو می شدیم ک ه به اشتباه آویزان درج شده بود و همچنین در بیت های آغازین به جای « شب کش می آمد روی کابوسی که می کردم » اشتباه به جای کش ، کس درج شده بود .

 

نور و صدا و جلوه های ویژ ه ی اکشن

در کارت های کوچک تبریک رقصیدند

مردان به روی میز های آهنین از جنگ

با استکان های کمر باریک رقصیدند

به مرگ خیره می شدم هر روز ساعت ها

می ریختم از گوشه های خیس ِ شلوارم

از در سرم وقتی فقط دیوار تر بودی

دست ِ تو را در دست هایم می گرفتارم

 

وعشق ، رفتن بود به تو  توی سلولی

که انفرادی بود با تو تر که می گشتم

از آخرین باری که نامه می فرستادی

تا آخرین باری که از تو بر نمی گشتم

 

توی پلان چندم از بازی ت می رفتی

پاییز با موی درختان / شانه می کردی

پیراهنت را دکمه دکمه باد پس می زد

مردان ِ پشت ِ صحنه را دیوانه می کردی

 

می کشتمت هر روز با افراط ِ معشوقه

روزی هزاران بار پیش ِ پات می مردم

توی دیالوگ ها به دنیا فحش می دادم

بیداری ِ والیوم ِ ده را که می خوردم

 

اعلامیه هایی که پخشم کرد آزادی!

می سوختت آرام رام از شعله شب ها را

پشت ِ تریبون های مســ / ـــدود از سر م می رفت

سوزن به سوزن از عقب می سوخت لب ها را

 

با دست های بسته پوتین های خون آلود

مــ/ ــچــٌّاله ام کردند تا از ماه بر گردم

شــ / ــکّــنجه ام دادند روی تخت ِ بی خوابی

حتّا  حروفی را که باید درد می کردم

از نور بر گشتم به سمت ِ دوربین ِ تو

که بین ِ جنگ و صلح ، آویزان ِ ویزان بود

پشت ِ گریم چشم هایت گریه می کردی

در  جلوه های ویژ ه ی آنروز ... باران بود !

 

شعری از من در سایت عروض

منتظر نظرات ارزشمند هستم ! 

سلام یعنی خداحافظ

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 4:18 قبل از ظهر  توسط وحید نجفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی
اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........
سلام یعنی خداحافظ

پیوندهای روزانه

امپراتور
مجله ادبیات و هنر
شمیم شب
چشم های بارانی
فرهود _شهر آفتاب
آواز بی نقـطه
و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم...
بگو سنجاقکم هستی
چکامه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
پیوندها
سید مهدی موسوی
نشریه ادبی عروض
سایت ادبی آدم برفی ها
نشریه ادبی سپنج
زهره جعفرزاده
مهدی هوازاده
ترانه ی ما
زهرا معتمدی
شهرام میرزایی
میلاد عرفان پور
ترانه ایرانی
مریم حسینی
آرش علیزاده
حمید سهرابی
رضا محمدی
محمد ارثی زاد
سعید احمد زاده
علی اصغر کرمی
فرزانه احمدی
محمد طحانیان
علیرضا زاهدی
احسان الهی فر
وحید ضیاء
آزاده بشارتی
شب نامه
کابوس های شیطان در بهشت
خورجین بهانه ها
شیوا فرازمند
اسما شریف نژاد
حس اول
غزل محض
فاطمه اختصاری
شعر آستان
پساغزل
پس کوچه
آ ؛ تا......... ؛ یا / ( علیرضا آذر )
خاطرات کاغذی
پرانتز
رقص در سلول انفرادی
علیرضا کرمی
زهرا رئیس السادات
میدان های مغناطیسی
صدیقه حسینی
قلم خوردگی بوی عفونت واژه هاست
تورج بخشایشی
عمران میری
بهزاد بهادری
مسیحا ابو علی
زنی شبیه درخت
علی بهمنی
علیرضا عاشوری
سولماز برزگر
اینجا که آمدی می توانی خودت باشی
یک ساعت و نیم سپید
اجاق
منیر عسگرنژاد
آیدا دانشمندی
دیدگاه عربان
بهمن مهرابی
شاعرکوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Music box

Music

Video

Picture

Mobile

Java codes

Click here !