![]() |
![]() |
|
| در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی |
|
بنام خدا اول از همه : مرد شماره ی یک ادبیات و تاتر لرستان کسی نیست که شاعر باشد و نصرت اله مسعودی را نشناسد ، از بچه های تاتر گرفته تا شعر وهمه و همه این مرد نازنین و دوست داشتنی را با آن سگرمه های همیشه در هم کشیده اش دوست دارند . بی اجازه ی ایشان به معرفی او ومرور فعالیت هایش درهنرمی پردازم و امیدوارم اگر اشتباهی در موارد ذکر شده بود بر من ببخشاید . نصرت مسعودی از جمله هنرمندانی ست که اعتقاد به فعالیت تنها و تنها در یک ژانر خاص را ندارد . او ادبیات را گسترده تر از اینها می داند و هنر را همان آینه ی مولوی می داند که افتاد و شکست و هزار تکه شد . تکه ای شعر شد نصرت برداشت تکه ای تاتر شد نصرت برداشت تکه ای .... متاسفانه به خاطر به درازا کشیده شدن این پست مجبور به کوتاه کردن مطلب هستم پس با هم مروری داریم به فعالیت های هنری ایشان و در پایان شعری از او را با هم می خوانیم : نصرت مسعودی حدود 27 تاتر را در کارنامه ی هنری خود دارد ایشان استاد تاتر هستند و حق بسیاری بر گردن تاتر استان دارند . از مجموعه نمایش های ایشان می توان به : دیب – خوان هشتم – بچه ی تابستان – رستوران – صدای سیمره (برگزیده دوم نمایشهای روستایی کل کشور) – وقتی گیاه گریه می کند – یک پیراهن و یکگ ویولن-معدنچیان – آی بی کلاه و آی با کلاه - خواستگاری (اثر چخوف)- مضرات دخانیات (اثر چخوف) –آنجا که ماهی ها سنگ می شوند – خداحافظ اوربانوف و.... که متاسفانه دقیقن نمی دانم در چند تاتر برگزیده ی کشوری بوده اند . نصرت بازی در 9 فیلم کوتاه و بلند سینمایی راهم در کارنامه ی خود دارد از جمله : تنهایی درباد – آخرین تک سوار – یادهای ماندگار – یاد ایام – زیر آسمان نمک و ... از فعالیت های نویسندگی او چاپ 9 کتاب در حیطه ی نمایشنامه و شعر می باشد که 7 کتاب مجموعه ی شعر بوده و 2 کتاب ِ نمایشنامه بوده است از کتاب های ایشان : به لهجه ی برگ و به بام آبان(کتاب برگزیده ی کتاب استان ) – کی بر می گردی پارمیدا(برگزیده کتاب کنگره ی ملی شعر ایوار ) – شمایل گردان(برگزیده کتاب کنگره ی ملی شعر ایوار ) و... او در قصه نویسی هم رتبه هایی را در کارنامه ی خود دارد از جمله « قصه ی مسافر مشکی پوش »برنده ی جشنواره ی کانون های ایران و همچنین ردی بر برف فیلم نامه ی مشترک اوبا آقای جزایری ست که در جشنواره ی قصه نویسی روستاهای کل کشور رتبه دوم را به خود اختصاص داد . نصرت مسعودی همچنین نقد ها و پژوهش هایی در بار ه ی شعر و شاعری نوشته است که در روزنامه های سراسری کشور به چاپ می رسیده و می رسد همچنین از به همکاری های او با مامک ، پوشه، عصر آدینه ، ایران ، وازنا ، والس ، سپنج، امضاء ، مانی و... می توان نام برد ز او تشکر می کنم به خاطر شعر و اینکه اجازه می دهد او را به نام کوچک ِ بزرگش صدا کنم .با هم شعری از او را می خوانیم به دیدنت می آیم بی گل ، بی شیرینی و می بینی آنقدر گیسوان تو را ورق زده ام که تاریکم . در من خیره می شوی و می شوم ، آسمانی که مشت مشت ستاره به صورتش پاشیده باشند اما باغ های در آ ستین اش شرمسار سبد های خالی اند. به دیدنت می آیم بی گل ، بی شیرینی و به دل نگیر که مارا چون پار بیکار خواسته اند « ازمجموعه ی شمایل گردان » دوم از همه : شعر در شرایط سخت : سرزمینی هست که در آن شاعران جز به سیگار و مسکرات و مخدرات و رفیق و رفیقه بازی نمی اندیشند . در این سرزمین سیب زمینی ، نارگیل ارزشش بیشتر از درختش است . اگر با خوش بینی و خوش اندیشی بنگریم غزل آن و تفکرات شعری در قرن 3 و 4 جامانده است در نقد هایشان دم از خوب یا بد بودن می زنند !!!! نان به هم قرض می دهند و دنبال خانه ی می گردند بی سکنه برای عشق و حال ! در آنجا یکی هست که دلش شعر می خواهد و نیست مسخره اش می کنند و به او می خندند حال آنکه همان شخص همیشه از سوی دورها با دیده ی تحسین نگریسته می شود . برای خودش کسی ست ، برو بیایی دارد و عوالمی دیگر برای خودش . در این سرزمین عنصری ها و منوچهری های بسیاری هستند ( البته این صله بگیران لااقل آثارشان داری ارزش هنری نیز بوده به گواه تاریخ ) که "چار چنگوله " نان زن و بچه های شان را از این راه در می آورند و بعد گور پدر شعر . کسانی هستند که یخه ی آدم را می چسبند که باید در کتابت شعری را تقدیم به من کنی و الا....رفیقان شفیقی هستند که محترمانه به خیال خودشان و به قول خودشان سرت را گول می مالند و تو به خاطر هیچ چی جوابشان را نمی دهی و احمقانه به این فکر میکنی که نقشت در زندگی نقش قالی دست بافه بی نقشی ست که هر چه لگد بخوری برایت بهتر است !! ارزشت !! بیشتر می شود و این وسط جز چسبیدن به تنهایی های مجید عزیزی و دلتنگی های علی اصغر کرمی و تلفن های گاه به گاه عشقت از آن سر دنیا کاری از دستت بر نمی آید . خلاصه این طرفها نیا که : در حدود دو یا سه سانتی متر روزها...لحظه ها...سه سانتی متر مثل یک اتفاق می افتد بی صدا... باصدا...سه سانتی متر جای زخم گلوله ای در توست وسط چشم ها سه سانتی متر و همین قدرگاه فاصله است از زمین تا خدا... سه سانتی متر خالق گرجی سوم از همه : جزیره ای که دوستش داریم . مطمئنن همچنان که مطالعه ی ادبیات گذشته این ملک به ما می گوید بسیاری از شاعران بوده اند که چون هم می نوشته اند یعنی با یک وزن و با یک قافیه ی یکسان و شرایط حضور و یا عدم حضور ردیف یکسان و البته این می تواند طبع آزمایی آن ها بوده باشد . مثلن فرخی و هروی و معزی و مسعود سعد سلمان هر کدام شعری را در یک قالب یکسان با همه ویژه گی های بالا در مورد ابر سروده اند که اگر مثلن شعر فرخی را ــ که گویا او استارت را زده است ـــ خوانده باشیم و بعد از باقی این شاعران آن شعر در وصف ابر را بشنویم به یاد فرخی می افتیم و شعرش . مطلع ها: بر آمد قیر گون ابری ز روی قیر گون دریا چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا فرخی سپاه ابر نسیانی زدریا رفت بر صحرا نثار لوءلوء لالا به صحرا برد از دریا مسعود سعد سلمان بر آمد ساجگون ابری ز روی ساجگون دریا بخار مرکز خاکی نقاب قبه ی خضرا معزی چه جرم است این که هر ساعت ز روی نیلگون دریا زمین را سایبان بندد به پیش گنبد خضرا هروی اما اگر خوب دقت کنیم می بینیم که صور خیال مورد استفاده ی آنها صد در صد با هم تفاوت هایی دارد که ما دیگر نمی توانیم بر چسب دزدی یا تقلید صرف را به آنها بزنیم . بله آنها اگر شعر فرخی را هم شنیده باشند بازوصفیدن ابررااز فیلتر خود عبور داده اند و لااقل در بیت های بعدی اگر عزیزان مراجعه نمایند به تفاوت هایی علارغم ویژ گی های مشترک بر می خورند . حال مدت ها بود که قصد داشتم با جمع آوری آثار دوستانی که دوست دارند !!! آثارشان جزو غزل پست مدرن باشد به تشابهات بین آنها و خدای نکرده تقلید صرف آنها از جزیره ای که دوستش داریم دست بزنم که چاپ نشریه های همین فردا بود وایرانشهر و کتاب ارزشمند گریه روی شانه ی تخم مرغ انجام این کار را برا یم راحت تر کرد و قرار بود که درهمین بلاگ به آن بپردازم که اگر بود ــ به دلیل اینکه نام بسیاری از دوستان و شاعران را اجبارا" بایستی می آوردم با مثال ـــ با یک پست جنجالی روبرو بودیم ، اما گزاشتم برای تکمیل بیشتر و مثال بیشتر و البته چاپ در حریم خلوتی دیگر .
چهارم از همه : تسلیت و تشکر جا دارد تسلیتی بگویم به جناب آقای بهزاد بهادری به خاطر درگذشت پدر محترمشان و همچنین تشکری داشته باشم از جناب آقای مهدی موسوی و شهرام میرزایی و همه ی عزیزانی که درجشنواره به یادم بودند . من به دلیل شرایط خاص زندگی ام هراز چند گاهی به کرج مسافرت میکنم و جناب موسوی همیشه از طریق اس ام اس تشکیل کارگاه ها را به من اطلاع می دهد ولی متاسفانه علارغم میل باطنی ام نتوانسته ام شرف حضور داشته باشم . پنجم از همه : در این پست هم شعری به روزم برای این روز ها که تمام نمی شوند .... می گفت اگر ادامه دهی گریه می کنم می خواستم ادامه دهم گریه ام گرفت یکهو بدون هیچ دلیلی ! گذاشت رفت ... می خوردم از به کوچه ی بن بست ، در نداشت بر گشتم از خودم به خودم راه رفته را هفتاد بار گریستم انگار هفته را هی خوردم از به سینه ی بن بست ، در شدم مهرت به جان وزید و به عیوق ، خر شدم تا آمدم اضافه کنم سس به زندگیم گریه ام گرفت ... و جاذبه نه تاثیر ِ از چشم هات بود نه عطری را که پیراهن زدی تو آمدی و یهویی شدم ! فدات شدم ! چراغ ِ موشی بودم !هزاروات شدم ! ز دست زلفین ات !اوووووه قد رعنایت سوار ِ مترو شدم راهی داهات شدم تو را ندیده بدیدم ! بدون عینک و چشم تو را بتعریفاندم ، خزعبلات شدم به میکده رفتم کافه چی کتابم داد به مدرسه رفتن ناظمی شرابم داد قدوم قامت تو نردبام بامم شد به بام رفتم و زلفت عطا عـ/تابم داد شبانه بیداریدم به هیکل دنیا پتو کشیده شده و روزنامه خوابم داد نوشته بود که : جریان عشق...لوله ی پول قرار داد خرید و فروش خانه ی غول سفارش ِ رفتن روی روی ِ اعصاب ِ... گرفتن ِ بلوتوث ِ فرید و مهتاب ِ ... گواهی فوتی از جناب عزرائیل خَِــریدن حلقــِ/ـه ...نامزدی اسماعیل شکستن ِ نرخ ِ بغض ِ نفت در باران صدای گریه ی حومه حوالی ِ تهران شلوغی ِ گیشه ، سینمای تولیدی تو هیچ وقت عزیزم مرا نمیدیدی! صدات می کردم توی گوشه های کرت نگات می کردم توی چشمه های ترت و بیشتر بگویم جاذبه نه تاثیر ِ از چشم هات بود نه عطری را که پیراهن زدی ماه پاره زیرت را نویس داده بود به روزانه مصرف یک لیتر دوش ِ پاره وقت برای کشتن تو زیپ ِ کیف وا می شد و لوله ی خفه کن روی کلت جا می شد کسی که حاجی فیروز ِ غصه داری بود کسی که اول ِ دیـ/ ــسال ِ بی بهاری بود یواشکی عشقش را به پای تو می ریخت گلوله هایش را در غذای تو می ریخت ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/12/09ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط وحید نجفی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........ سلام یعنی خداحافظ |
| پیوندهای روزانه |
|
امپراتور مجله ادبیات و هنر شمیم شب چشم های بارانی فرهود _شهر آفتاب آواز بی نقـطه و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم... بگو سنجاقکم هستی چکامه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
|
Music box |
|
Music Video Picture Mobile Java codes |