تبليغاتX
غزل الف میم روز
در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی
 

                                                  س لا م  

 

 

 

انگار سالهاست به دنیا نیامدم .....

 

اول :

 قبول دارم دیر تر از همیشه به روز شدم واونو به جساب گرفتاری های بیشترم می زارم . به هر حال در این مدت که کمتر برای دوستان تونستم کامنت بزارم هر وقت به کامپیوتر درسترسی داشتم سریع برای خواندن دوستان آمدم ، اما مسیله یی که شاید حدود چند ماهی هست فکرم رو به خودش مشغول کرده و فکر میکنم بایستی ریشه یابی شه – شاید هم شده من خبر ندارم -  نزدیک بودن بیش از حد غزل ها به همدیگه س . من می تونم لیسته دوستانی + خودم رو  در این بلاگ همراه با شعر ها براتو ردیف کنم و خودتون ببینید چه قدر به طور اسفباری به هم نزدیک هستن . اسفباری این مسیله اونجا خودش رو نشون میده که می بینیم –باتوجه به اینکه این گونه غزل های متفاوت رو در زیر مجموعه ی غزل پست مدرن قرار میدن – تعداد زیادی از این غزل ها فقط ادای متفاوت بودن رو از خودشون در میارن و چیزی بیش از یک کاریکاتور غزل پست مدرن و یا هر چیز دیگه یی که شما اسمش رو می زارین نمی تونن باشن . خشکی درخت فکر میکنم از جایی آب می خوره که بعضی از عزیزان (و شاید هم خودم جزوشون باشم)  بدون اینکه آشنایی و تجربه یی در زمینه غزل کلاسیک و یا هر نوع قالب کلاسیکی  علاقمند هستن / یم  که غزل به گونه ی دیگر بگن و این مسیله باعث میشه پتانسیل کلمه و اتباط ها و کشف ها ی تازه رو دچار خدشه کنه . البته مطمینن  این اتفاق ناخواسته بوده و هست . در بسیاری از این غزل ها ما با عدم گستره ی واژگانی شاعر روبرو هستیم و به طور وضوح می بینیم که شاعر با وزن راحت نیست و بیشتر دنبال قافیه یابی بوده و بعد هم این ضعف رو در پشت نظریات فلان فیلسوف قایم می کنه . گاهی آنقدر به  فرم توجه  نشون میده که معنا رو به کل فراموش می کنه  و یا بالعکس . واقعیت این هستش که این دسته از عزیزان  که کم هم نیستند /یم بدون اینکه تیوری ها براشون / مون  درونی شده باشه  ، بدون اینکه در چنان فضای فکری و تجربه ی زیسته یی قرار گرفته باشن / یم ، تنهابه دلیل اینکه پیشرو هستش و اونها هم میخوان/ یم پیشرو باشن / یم . مطمینن م همه متاثر از دیگر چیز ها ودیگر کسان هستیم اما تاثیر بایستی به گونه یی باشه که وقتی با من درونی شاعر آمیخته بشه .هویتی جدا ازقبل و مختص به من نوعی به فرض مثال  وحید نجفی داشته باشه . نشریه ی همین فردا چاپ شد و البته این خبر تازه یی نیس اما دلیل همه ی حرفهام مثال های روشنی ست که در اون نشریه می تونید ببینید ، هر چند طی صحبت هام با  مهدی موسوی و حمید سهرابی این مسیله روشن شد که بسیاری از غزل ها تنها از مولفه ها و ویژگی های غزل پست مدرن استفاده می کنند و خود به ذاته جزو غزل های پست مدرن نبوده و نیستند و البته این دلیلی بر ضعف و یا قدرت اونها نمی تونه باشه . به هر حال عادت به نقد نوشتن ندارم و تنها سعی کردم دلتنگی ها و دلخوری هامو بنویسم مثه همیشه ی هر روز .

دوم :

 قرار بود دیشب حدودای ساعت یک بعد از نیمه شب به روز شم اما کامنتی که جناب آقای موسوی گذاشته بودند مبنی بر به سرقت رفتن  لب تاپشون  شدیدا " حس و حاله به روز شدن رو ازم گرفت . به هر حال متن کامنت ایشون رو توی بلاگ می زنم اگه  عزیزان بتونن در این زمینه کمکی بکنن عالی میشه .

نویسنده: سید مهدی موسوی

یکشنبه 15 مهر1386 ساعت: 13:49

 ۹روز پيش اتفاق افتاد
خبر نه عشقي بود نه جنايي...
غمگين بود مثل خودم:
«لب تاپ را دزد برد!»

همه شعرهايم، داستان هايم، مقاله هايم، رمان نيمه تمامم، مطالب شماره
۲ مجله و... به همراه لب تاپ نابود شد
۸ سال زندگي ام
سه كتاب آماده چاپم
تقصير خودم بود كه هيچ كپي از هيچ چيز نگرفتم
تقصير بودم كه زندگي ام فقط يك چيز داشت
كه فقط يك چيز برايم مانده بود:

ادبيات
كه نابود شد!!
الان نه مي خواهم ديگر خودكشي كنم
نه بروم سراغ زندگي معمولي...
فقط نياز به كمك دوستانم دارم
جز شعرها و مقالاتي كه در خود وبلاگم و آرشيوش هست و كتاب هاي چاپ شده ام چيزي برايم نمانده
اگر هر مطلب
هر شعر
هر داستان
هر مقاله
هر مصاحبه
هر عكس
و هر چيز ديگري از من داريد يا دوستانتان دارند

خواهش مي كنم لطف كرده و به من برسانيد
پيشاپيش ممنونم
در اين روزهاي بد فقط شما دوستان را دارم
و كنار پنجره اي زير آب منتظرم...

سوم :

 

کتاب دوم من بعد از مدتها با کمک انتشارات اردی بهشت جانان چاپ می شه و سراغ یه گرافیست خوب و خلاق می گردم برای طرح جلد کتاب . اگر دوستی و یا دوستانی هستند که در این زمینه می تونن کمکم کنند لطف بفرمایند جهت هماهنگی شماره ی تماس خودشون رو در صفحه ی کامنتهام بزارن و یا اینکه می ل بزنن . ممنون

 

چهارم:

جناب آقای شمس آوری نیز درپست جدید خود ادامه ی نقد شو بر بردگانه با اهرام زدن ایشون و سایر دوستانی که در این رابطه نقد و نظری برام نوشتن بدونن که کمک شایانی درپیشرفت من در شعر داشته و خواهند داشت .      

        ←    www.sardar1.blogfa.com          

پنجم:

با یه چارپاره ی روانی به روزم با همون وزن چار پاره ی پست قبل

ضمنن: لطف بفرمایید حتا اگر آمدید که به روز شدنتون رو تنها خبر بدید نقد و نظرتون رو هم در باره ی چارپاره ی زیر مرقوم فرمایید . با این توضیح که متاسفانه ازصدو شصتو خورده یی کامنت پست قبلی  حدود 15 کامنت تکراری و 140 کامنت به روز شدن بود واز  نظر و نقدی در باره ی چار پاره خبری نبود .

 

و اما شعر :

 

پشت می کردم از خودم به خودم            چمدان ، شکل  ِ باز ، بستن بود

ووول در بستر ِ چرا خوردم                 فلسفه مرد بود یا زن بود ؟

 

جمع و جور از قیافه می افتاد              آینه ، میز ، گریه در تلفن

منطق ِ خورده ام به مسخرگی               دلقک ِ پشت ِ ویترین ِ بتون

 

متروی لعنتی به من می زد                 از سراسیمه نیمه ی شب را

کوپه هایی به مقصد ِ بن بست              می جویدند گوشه ی لب را

 

چق چق ِ کفش های جغجغه یی             روی اعصاب ها قدم می زد

عقربه روی ساعت دیروز                   حال ِ آینده را به هم می زد

 

می دویدم جهان بیرون را                   بی هوا توی خالی ِ ریه ها

بر تنم تند و تند می چرخید                    سرم از گیجمان ِ فرضیه ها

 

چمدان های حامله در باد                     پخش بودند در تمام مسیر

پی  ِ سوراخ ِ موش می گشتند              نیمه نوزاد های در تعمیر

 

 

در به دیوار بسته ام می خورد              قرص آرام ــ بی تو ــ بخشی را

بی تفاوت نگاه می کردی                    گله ی فیل های وحشی را

 

زیر پا دستهام می افتاد                     بی محابا غم تو را می تاخت

با صدای زنانه ات در من                  جیغ ،  دیوار وحشتی می ساخت

 

می نشاندم کتاب را بغلم                   کلمه واقعا " مزخرف بود

از تفکر سوال می کردم                   فلسفه چند بار مصرف بود ؟

 

می روم فکر می کنم به جهان          به تو و  آب و آفتابه ی تو

 شب فقط شکل ساده ی شب نیست    توی آغوش ِ چند خوابه ی تو

 

 

زندگی شرط اولش مرگ است          می روم پاک می کنم خود را

روی دیوار دستشویی ها                 می کشم شکل های بی خود را

 

 

 

سلام یعنی خداحافظ

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/16ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط وحید نجفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی
اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........
سلام یعنی خداحافظ

پیوندهای روزانه

امپراتور
مجله ادبیات و هنر
شمیم شب
چشم های بارانی
فرهود _شهر آفتاب
آواز بی نقـطه
و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم...
بگو سنجاقکم هستی
چکامه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
پیوندها
سید مهدی موسوی
نشریه ادبی عروض
سایت ادبی آدم برفی ها
نشریه ادبی سپنج
زهره جعفرزاده
مهدی هوازاده
ترانه ی ما
زهرا معتمدی
شهرام میرزایی
میلاد عرفان پور
ترانه ایرانی
مریم حسینی
آرش علیزاده
حمید سهرابی
رضا محمدی
محمد ارثی زاد
سعید احمد زاده
علی اصغر کرمی
فرزانه احمدی
محمد طحانیان
علیرضا زاهدی
احسان الهی فر
وحید ضیاء
آزاده بشارتی
شب نامه
کابوس های شیطان در بهشت
خورجین بهانه ها
شیوا فرازمند
اسما شریف نژاد
حس اول
غزل محض
فاطمه اختصاری
شعر آستان
پساغزل
پس کوچه
آ ؛ تا......... ؛ یا / ( علیرضا آذر )
خاطرات کاغذی
پرانتز
رقص در سلول انفرادی
علیرضا کرمی
زهرا رئیس السادات
میدان های مغناطیسی
صدیقه حسینی
قلم خوردگی بوی عفونت واژه هاست
تورج بخشایشی
عمران میری
بهزاد بهادری
مسیحا ابو علی
زنی شبیه درخت
علی بهمنی
علیرضا عاشوری
سولماز برزگر
اینجا که آمدی می توانی خودت باشی
یک ساعت و نیم سپید
اجاق
منیر عسگرنژاد
آیدا دانشمندی
دیدگاه عربان
بهمن مهرابی
شاعرکوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Music box

Music

Video

Picture

Mobile

Java codes

Click here !