![]() |
![]() |
|
| در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی |
|
سلام ممنون از همه ی دوستانی که مرا از حمایت خود بر خوردار کردند . حدود 200 نسخه ازکتاب بردگانه با اهرام باقی مانده . طی روز های آینده لیست عزیزانی راکه بر من منت گذاشتند و زحمت پخش کتاب حقیر را در شهر و استان خود بر عهده گرفتند را ضمیمه ی همین پست خواهم کرد. ولی به اجبار خبر چاپ کتاب را در این پست و احیانن پست های بعدی نیز خواهم داشت تا بهانه ای داشته باشم برای سرکشی به این اتاق و دلخوشی هام .ضمنن از عروض عزیز هم همین جا به خاطر اطلاع رسانی و خوبی های همیشه اش تشکر میکنم . برای دریافت کتاب عزیزان آدرسهاشون رو به این می ل بفرستن : در صورت درخواست ۱۰ نسخه نصفه قیمت پشت جلد حساب می شه . ضمنن کتاب دیگری به نام ( لبهای مخترع ) در دست چاپ هس که متاسفانه به دلیل مشکلات مالی همینطور مونده . مطمینا" روی کمک شما خیلی حساب می کنم . شماره حساب ۷۵۷۱۹ بانک صادرات شعبه ی انقلاب به نام خودم می تونید مبلغ رو واریز کنید . بدون چک کردن حساب کتابو براتون می فرستم . برای خالی نبودن عریضه غزلی که تازه نیست را در این پست با هم می خوانیم امید صحبت هایتان چراغ راه شوند ...
به سرم می زنی که گهگاهی بزنم زیر ِ بغض دیوانه پری از آسمان که یعنی عشق لای موهای تو که هی شانه دست و پای ِ چلفتی ِ ترسی ، مثل ِ وختی که توی تاریکی گیجی ِ ِپیچ ِ مهره ای هستم که خودش را کمی عجولانه ... رنگ و رو رفته ی تماسی با ...با کت و دامنی فمی نیستی شکل ِ شنگولی از موقر تر با لباسی زنانه مر دانه قرمز ِ چشم هایی از گریه / روی ِ روی اتاق پاشیده خیره در لایه لایه های پیاز ، انفجاری در آشپزخانه شمس و اظهار مولوی کردن ، رقص ِ ناب ِ شراب، هی در تلخ دود و موزیک ِ قونیه در بلخ ، با صدایی که چند تا خانه ... پاسبان های میله / بر گشتم رو به روی تو« ایستادم» را گفته بودی زیادتر نخوریم حال مارا که می برد خانه ؟ می خورم به ، به سمت باریکی که شب از چند زاویه شب تر ته ِ مجبور ِ چاردیواری عکس ِ قابی شکسته از چانه ساعت از نیمه شب فراری تر هر دوی ما فقط یکی هستیم می بری میهمانی حافظ / شمع را/ می روم به پروانه می گذارم کنار ِ تنها تن / به آبی زلال خواهد دادــ شوخی ِ چشمها یت از آبی مثل وختی که آبشارانه سرخ ِ کوتاه ، لای ِ طولانی هوس ِ خوردن ِ انار ت نیست ؟ با تو هستم انار خانم جان ! سرخ ِ لبهای توست هر دانه سلام یعنی خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/09/03ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط وحید نجفی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........ سلام یعنی خداحافظ |
| پیوندهای روزانه |
|
امپراتور مجله ادبیات و هنر شمیم شب چشم های بارانی فرهود _شهر آفتاب آواز بی نقـطه و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم... بگو سنجاقکم هستی چکامه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
|
Music box |
|
Music Video Picture Mobile Java codes |