![]() |
![]() |
|
| در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی |
|
سلام
اول از همه : شاید ادبیات نوع خاصی از تفکر و زیست بیرونی و درونی را به ما بدهد اما تنها گزینه نیست . شاعر امروز و اصلن هنر مند امروز هنرمند دیروز نیست که در برج خودش سکنا بگزیند . او مثل دیگران سرگرمی هایی مثل چت کردن .بازی های کامپیوتری .حل جداول متقاطع و نردبازی و ... را در دستور کار زندگی خود می گذارد . دوستی خواسته بود که در باره ی غزل پست قبلی توضیح بدم و بگم که منظور و مفهوم اون چیه .خب تعریف هر شعری برابر با تحریف اونه . معولن غزل هایی رو که در این بلاگ خوندیم فک میکنم پر از منظور بودن و البته بی منظور . و یه نکته هیچ وخ (به قول دوستان هیچ وق) از نویسنده یک شعر نخواین در باره ی شعرش توضیح بده که.... کلمات با بر خورد با همدیگس که معنا پیدا میکنن و عنصر زبان پل ار تباط اونهاست . واژه ی همبر هیچ معنایی رو نمیده و تنها با ار تباط با «چیز» های دیگس که معنی پیدا میکنه . پس گفتن اینکه همبر مسخره س فک میکنم تنها از دیدگاه یه نگاه دیکتاتور و مستبد می تونه باشه . یادمون باشه فروغ از کلمات غیر شاعرانه مثل چرخ خیاطی استفاده کرد که مهم پرداخت شاعرانه اونه . و البته من ادعا نمی کنم پرداخت شاعرانه ای رو در این غزل با همبر داشتم . همبر نمودی از دنیای مدرن هس که درکارمیتونه مورده نقد قرار گرفته باشه به نظر خودم غزل ساده ای بود .در غزل از کلماتی استفاده شده بود مثل : فروید . کوبریک . دازاین . سا یبورگ هیچکاک که همه جزو ارجعاتی هستند که مخاطب هر تاویلی رو از اونها می تونه داشته باشه ( البته مخاطبی شاید نیمه حرفه ای یا حرفه ای به شعر نگاه می کنه نه تنها برای پر کردن خلع تنهایی و... که پیشنهاد می کنم به سراغ خواندن غزل هایی بره که تنها می تونیم بگیم صمیمانه و عاشقانه هستن .) نکته ی دیگه اینکه من از روی تیوری شعر نمی نویسم که تمام مولفه های پست مدرن در اون رعایت شده باشه . قرار نیست تمام مولفه های پست مدرن در یک غزل باشه که پست مدرن باشه .توجه کنید به چینش هایی که مورده علاقه و تایید پست مدرن ها ست . ار تباط عمودی نداشتن . یا استفاده از قوافی دشوار ( که به نظر خودم آن گونه قوافی اصلن هم دشوار نیست فقط به خاطر استفاده کم از اون مشکل به نظر رسیده )بازی های زبانی و یا حضور کلمات سخت ( که تنها دازاین شاید نیاز به پانوشت داشت ) نمی تونه به تنهایی غزلی رو پست مدرن کنه .در این گونه غزل ها فکر میکنم نوع نگاه مهمتر ست تا ...بهرحال نوشتن اون تیتر هم در اول پست قبلی بخاطر نزدیکی اون باپاره ای از مولفه هایی بود که پست مدرن ها اونها رو ارایه دادن . بلاگ غزل الف میم روز غزل امروز هست بی ادعا و بی هیچ بر چسب دیگری .البته گاهی عنوان روانی رو به اونها چسبوندم و اون هم تنها نوع نگاه من بوده به غزل هایی که در این بلاگ بودن . و خلاصه اینکه نظرات شما مطمیین برای من مهم خواهد بود و البته تر احترام به اونها از واجبات ذهن شرقی من هس. در این پست با بهانه ی یه غزل روانی با هم صحبت می کنم پس : و رژ بزن کلمات رکیک عاشق را تمام هستی پوچ زمانه ی دق را فراراز در پشتی بکن که بسته شده بزن به خواب زمین کفش های تق تق را بگرد توی خودت را بگیر و بیرون کن هزارو سیصد و پنجاه و ...بچه ی نق را لباس های کمد را به هم بریز از تن اشاره کن به نشستن سکوت ناطق را هزارو سیصد و پنجاه و صد نفر با توست هزار و سیصدوپنجاه و صد منافق را ... به دار می زنی اما نفس نفس نکشید ! No Smoking از این لحظه باز پس نکشید به اختراع بشر در بشر نگاه کنید فقط نگاه عزیزان! آهای دس نکشید ! هزار مرتبه مردیم و باز زنده شدیم مداد فلسفه ما را مگر قفس نکشید؟ نـــــــــــــــــــــــــه گوش کن به درختان که قلع و قمع شدند حیای خونی تیز تبر/ که پس نکشید هزارو سیصد و پنجاه و صد روانی شو در اعتصاب غذا، سفره شو . تبانی شو طناب شو رگ خود را سقوط کن ازخود درون صحنه ی بعدی «نمی توانی » شو لـــ َ لــم بده لــَ لـــَ بت را به لب، لبِ لــِ لا بخیز و خز به خزان بازی زبانی شو شبیه کودک هفتاد ساله ای اخمو ننر نه لوس نه اصلن خود مامانی شو نــــــــــــــــــــــه از دریچه جهان را ببین و بعدش نــــــــــــــــــــــه هزارو سیصد و پنجاه و ..هی تن لش! نـــــــــــــــــــــه بایست توی نشستن بلند شو بنشین سکوت حرف زدن در تبـــِ / دما / غش نـــــــــــــــــــه اشاره کن به خودت بی اجازه ی انگشت بدون امری فعلی که لاک شد بر پشت که ضربه ضربه و هی ضربه ضربه هی ضربه هزار و سیصد و پنجاه و صد نفر با مشت به روی خاک تنم بذر شعله اش را ریخت و ریشه های جهنم درون من هی رشد ... نه شب سری همه ی قرص هاش را خوردو هزار و سیصد و پنجاه و صد نفر را کشت این پست رو خیلی دس پاچه نوشتم ببخشید سلام یعنی خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/06/16ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط وحید نجفی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........ سلام یعنی خداحافظ |
| پیوندهای روزانه |
|
امپراتور مجله ادبیات و هنر شمیم شب چشم های بارانی فرهود _شهر آفتاب آواز بی نقـطه و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم... بگو سنجاقکم هستی چکامه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
|
Music box |
|
Music Video Picture Mobile Java codes |