تبليغاتX
غزل الف میم روز
در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی
سلام

 

       ادامه صحبت  مخاتب ...؟ بهران ....؟؟؟؟

 

در این بازی یک نفره شاعر بدون اینکه به مخاطب  وظرفیت  فهم و درک او توجه کند می آید و با ایجاد تصویر های ... و کلمه های ... و ترکیب های ... سعی در ایجاد حسی در مخاطب کند .اما سعی یی که نا فر جام می ماند .حاصل تلاش مخاطب  و شاعر در این وسط چیزی می شود که حال در ادبیات معاصر خودمان شاهد آن هستیم ...با ورود نوع نگرش تازه ای به جهان ،  شاعر  به انزوا پناه می برد و مخاطب نیز به طرف لهو و لعب های خاص خود کشیده می شود و ادبیات هم ... این یک واقعیت است که شاعر شعور جامعه است و انتظار بیشتری از او در این بحران می رود ...خیلی از دوستان گله از عدم ارتباط  با شعر مورد خوانش می کنند .این دوستان هم حق دارند و هم  حق ندارند . به بیانی دیگر آنها که خود را مخاطب  نیمه حرفه ای و گاهی حرفه ای حساب می کنند هنوز از ظرفیت های زبان غنی فارسی و همچنین کاربردهای تازه ی آنها و نوع نگاه تازه شاعر به اشیا و پیرامون خود آگاهی تام  ندارند و بر حسب نگرش خود به شعر با آن برخورد می کنند . این یک واقعیت است که ما هرنوشته ای را که با عنوان شعر ارضه میکنیم تعریف ما از شعر خواهد بود و این مسیله هنوز برای ذهنیت شرقی ما  هضم نشده و از طرفی عده ای سوء استفاده گر و البته بسیاری از دوستان بدون غرض و تنهابه علت  عدم آگاهی نسبت به جو جامعه و ادبیات معاصر دست به بازی های زبانی  می زنند که سر از ناکجا آباد در می آورند و مدعی هستند این کوره راه زمانی به اتوبان تبدیل خواهد شد و نام آنها بر سر در آن  نصب خواهد شد . به هر حال زاویه دید شاعر و  جهان بینی او در قالب یک دید و چگونگی ارایه ی آن نوعی روایت را برای ما رقم می زند که تاکنون با آن روبرو نشده ایم . حال تکنیک بیانی در این جا می تواند کار برد داشته باشد و مخاطب را به گونه ای نا خود آگاه به طرف شعر و خوانش چند باره ی آن بکشاند (البته جدای از تکنیک مطمئنن بایستی درون مایه ی محکمی داشته باشد )

در شعر های تازه ای که از شاعران امروز می شنویم با نوع تازهای از ارایه ی شعر رو برو می شویم که حاصل کشف و شهود شاعر !!!بوده .و نمونه ی نوعی دیگر از نوشتار است . کسی مخالف این مسیله نیست و ما همه موافقیم با آن اما  بایستی با ایجاد هارمونی و دخیل نمودن زیبایی شناسی های گذشته ای که مخاطب نا خود آگاه آنهارا  درونی شده ی خود دارد او را به طرف شعر بکشانیم . ما نبایستی جلوی هر پدیده ی تازه ای را در ورود به شعر بگیریم بلکه باید اجازه ورود به آن را بدهیم در زمانی که آن تازه گی خود بخواهد بیاید نه اینکه ما خود آن را به زور تایلیور جا بدهیم تئوری را با ید دانسته باشیم و درونی کنیم تا هنگام نوشتار نیازی به تئوری نداشته باشیم.

ختم کلام اینکه شاعرانی هستند که در بدر برای جذب مخاطب هستند و حاضرند ادبیات را به خاطر او به لجن بکشند و البته ما شاهد« تشویق!!!» آنها هستیم از سوی « مخاطب !!!! »البته دوستانی هم هستند که می گویند بنده یک مخاطب هم داشته باشم بس است و شعر خود شان را می گویند .اما من می گویم اصلن چرا ما باید مخاطب داشته باشیم ؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

از همه ی حرف ها گذشته معشوق فارسی را نباید فراموش کنیم .در این پست غزلی نه تازه را دارم  و البته این دلیل نمی شود که نقد نشود . پس...:

 

 

«اریکو  عشق» که« لام  بادا لامبادا »خانم

برقص« دیسکو به دیسکو» به خاطر مردم !!

 

برقص و ناز بفرما که سخت مشتاقم

به بوسه خواهی لب ها برای بار N ام

 

 

و بی خیال جهان باش در سیاسی نفت

که در طلایی موهات گم شود گندم

 

همینکه چشم بپوشم حرام خواهی شد

تو ای شراب تر از هر شراب در هر خم

 

که در تمام حکایات عشق ممنوعی

و در تمام زوایای گیج مردان گم

 

بخاطرت همه جای جهان قرق شد باز

«پاریس و مسکو و آتن ... پراگ و لندن و رم »

 

دوباره نوبت من شد در این تسلسل پوچ

«اریکو عشق» که «لام  بادا لامبادا »خانم

 

 

در پایان از همه ی دوستانی که در این روزهای سیاه بهم سر میزنن و جز تلخی براشون ندارم تشکر میکنم

 

 

 

بی تناسب با این وبلاگ(تقدیم به شما که تنهایم نمی گذارید )

 

 

سلام یعنی خداحافظ

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط وحید نجفی | 

سلام

مثل همیشه بد قولی ...در پست بعدی حتما" ادامه دید خود را نسبت به بحران شعر ... خواهم نوشت . اما انگیزه ی اینکه زود به روز شدم احساس همدردی با سرکار خانم شریفی نژاد بود ...و غزل ایشان را در این پست با هم می خوانیم

....واما مگر رسالت ما جدای از نقد ها و ادبیات  جز مهربانی و ادای احترام به هم چیز دیگری هست ؟ در ادامه نیز غزلی تازه ازخود را برایتان می گذارم  ...

امید خدا به ایشان صبر بدهد وبه  بزرگواری خود جسارت مرا ببخشند.

 و یک خبر هم در باره ی کنگره ی هانای اینکه : کنگره در روز های پنج شنبه و جمعه مورخ ۲۲و ۲۳ دی ماه (همین ماه) بر گزار میشه و بزودی اسامی دعوت شدگان رو در اون وبلاگ که در لینک خودم دارمش  خواهیم زد .

 

این غزل را با گریه بخوانید که با گریه  نوشته شده :

تو که يکهو گذاشتی رفتی ،بی خبر /سرد/بی حساب و کتاب

مادرم چای سبز دم ميکرد که بيارد برات قبل از خواب

نه!نميگويم از تو خالی شد خانه می خواهد از تو پر بکند

خاطرات تو را برای ابد ، عکس های تو را برای قاب

گاهی انگار يادمان هم نيست که کسی بوده حال اما نيست

سر سفره انيس ميچيند گاهی اوقات باز شش بشقاب

ها! همين ديشب از از صدای کليد ممّد از دور گفت :دايی است !

جای تو تا علی رضا را ديد رفت تپ کرد پيش عمه رباب

بگذريم از خودت بگو بابا ! فکر کردی که من نميدانم

با نمک می خوری غذايت را سکته هم که تو را نکرد مجاب

من دلم خون... خودت که ميبينی ! عصبانی؟هميشه نه! اما

متوجه نميشوم گاهی زندگی چشمه است يا که سراب

اخم کن! خنده ات نميخواهد از تو اين شعر را تمام کنم

مثل آنوقت ها بگو :دختر! جای اين کارها بگير بخواب!

                                          اسما شریفی نژاد

 

و این غزل تازه از خودم که امیدوارم در مورد آن صحبت هایی را با هم داشته باشیم  :

اتاق Chat … Internet قیافه های Flash

 اتاق   خیره به اندام  خانمی از غش

که عشق کلیتی جزیی است در هر حال

برقص روی تن من برقص با تن لش

 

بخواب و فتح بکن آسمان خراشت را

جواب خانم رویا ولی به جای خودش

 

تمام راه قدم شد ، که با تو راه افتاد

تمام راه نفس شد به هن و هن عطش

 

و شرح واقعه در صحنه های سکسی شب ...

«بدون اینکه بگویم چه شد بفهمیدش »

 

نشانه اینکه مخاطب به زایمان نرسید

به نام دیگر محبوبه مه لقا مهوش

 

و غول از مونیتور بمب تازه اش را ساخت

و بعد : بومممممممممممممممممممممممممب

Internet

Chat

قیافه های Flash

به هم می زنند

 حالم را

قرار بوده خودم را

یک جایی

یادم  بیاورم

جایی

 که روح آدم ها را

با سزارین

از تن هاشان

جدا می کنند

مادر

دردش گرفته بود

و پدر

پشت میز کارش

برای  غاز همسایه

دلبرم دلبرم می کرد

باید

بالا می آوردم

 تخت را

مونیتور را

و هر چه بوسه را

که از تو

نگرفتم

- گرفتم ؟-

 

!!!

 

همیشه

 گام هایی نا مرئی

مخاطب را

به جاهای تاریک می کشند

و آنوقت است

روزنامه ها

   می نویسند ...

 

سلام یعنی خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط وحید نجفی | 
سلام

بهران ؟...مخاتب ؟...

 

می گوید این روز ها شاعرزیاد شده است ، می گویم بگذارغزلی برات بخوانم ، می گوید غزل؟ یعنی به (سبک ِ)حافظ؟  ومن خنده ام می گیرد .ببخشید گریه ام می گیرد . با خودم فکر می کنم که این  دوست یکی از مخاطبین شعر امروز است . از او می پرسم  از شاعران کی ها را می شناسی دم از حافظ و سعدی ومولوی ... می زند و صد البته بعداز اینها می گوید مریم حیدرزاده هم شعر های خوبی گفته .

این یک واقعیت است که امروزه دیگر مخاطبین ما به اصطلاح خودشان با چیزهای دیگری حال می کنندواز چیزهای دیگری لذت می برند. از حافظ برای تعیین تکلیف زندگی و عشقشان استفاده می کنند . خیلی ها  دور شدن مردم از شعر را نتیجه ی درک پایین آنها و گم   شدن در لذت های مادی می دانند که فرصت سر خاراندن هم به آنها نمی دهد و به آن بر چسب بحران مخاطب می زنند . خیلی ها می گویندو می نویسند که آقا جان این مسیله بر می گردد به مولف.  اوست که باید صمیمی تر بنویسد طوری که هر کسی با خواندن آن  به درکی از آن شعر دست پیدا کند  و می گویند بحران ، بحران مولف است .غافل از اینکه  بیشتر مردم خود نمی خواهند به درکی از شعر برسند .

سالانه ما با چاپ بسیاری از مجموعه های شعر روبرو هستیم که برای فروش به کتابفروشی های انقلاب سرازیر می شود. ما هم می خریم. البته اگر با باز کردن آن حرفی از معشوق و کافه و این حرف ها درآن باشد . اگر از لنز چشم های شاعر آن مجموعه نگاه کنیم می بینیم مجموعه ای چاپ کرده ایم که حتی به درد خودمان هم نمی خورد. والبته افتخار می کنیم و به دوستان و آشنایان یک نسخه از آن را هدیه می کنیم . و اگر از بالا به قضیه نگاه کنیم متوجه می شویم  نه تنها فرهنگ سازی نکرده ایم  ضرری هم به ادبیات کشورمان زده ایم واز طرفی دیگر به اقتصاد جیب خودمان و مملکتمان نیز ضرری زده ایم .

کسی برایم شعر می خواند ودرهنگام نقد وقتی با شعرش ارتباط بر قرار نمی کنم می گوید تو نمی فهمی!!!! خب این هم راه فراری ست . غا فل از اینکه نمی داند نه من و نه او واقعا" هنوز نمی دانیم شعر چیست . پس من از اوآگاه ترم....

برای لذت بردن از یک بازی چند نفره همه افراد آن مجموعه بایستی قواعد بازی را بلد باشند تا لذت ببرند . باید با تمام زوایای کار آشنا باشند . متاسفانه شعر امروز بیشتر یک بازی یک نفره است تا چند نفره . شاعر به گفته ی خود کسی به درک شعر او نرسیده و مخاطب- کلمه ای بهتر نتوانستم برای مرده هایی که را ه می روند و نفس می کشند بگذارم -  نیز به چیزی فکر نمی کند شعر و اصلا" برایش مهم نیست فلان آقا در چه بحری شعر سروده  و اصلن چرا سروده و این  نوشته هایی که زیر هم چیده شده اند یعنی چی .  من فکر می کنم هر دو به اندازه ی شعر خود مقصرند .هم شاعر وهم مخاطب ( این نظر من است و ناراحتی ندارد اگر کسی با آن مخالفت داشته باشد) .

                                                        

                                                           ادامه ی این صحبت در پست بعدی خواهد بود

 

 

 

 راستی دوستان و شاعرانی که برای کنگره ی هانای شعر نفرستاده اند هنوز فرصت دارند  شعر هایشان را به emil: hafez_shakhenabat@yahoo.com بفرستند .

 

                                                                 

 

       ...وآن پرنده ی غمگین هنوز پر می ریخت

       هنوز کنج قفس چشم هاش تر می ریخت

 

        پیاده رو لب ایوان خانه می آمد

       صدای رهگذران از دل گذر می ریخت

 

       : وحید پاشو عزیزم !

                          (: پرنده غمگین بود)

       و توی قهوه یی قهوه اش شکر می ریخت

 

       سکوت عقربه ها را عقب ، جلو می کرد

       صدای پخش ِ " ملوک"  از لب ِ " قمر" می ریخت

 

       نوشت که  یکی آمد گرفت دستم را

      و برد و برد و برد ..تا ته سفر

                                       می

                                       ری

                                       خت

 

       اتاق روی سرم اتفاق می افتاد  درخت

       شاخه به شاخه  تبر تبر می ریخت

 

     نوشت معجزه ی کوچکی ست تنهایی

      و خانه از همه روزها ش بیشتر می ریخت

 

      : وحید پاشو عزیزم!

                           ( : پرنده غمگین بود)

      درخت داشت... ولی ... داشت از کمر می ریخت

 

      غروب اول دی ماه را به یاد آورد

      و باد از سر شب تا خود سحر می ریخت

 

      سکوت بود و صدایی قدیمی از دل شب

      و آن پرنده ی غمگین هنوز پر می ریخت ...

 

                                        سلام یعنی خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/09ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط وحید نجفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی
اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........
سلام یعنی خداحافظ

پیوندهای روزانه

امپراتور
مجله ادبیات و هنر
شمیم شب
چشم های بارانی
فرهود _شهر آفتاب
آواز بی نقـطه
و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم...
بگو سنجاقکم هستی
چکامه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
پیوندها
سید مهدی موسوی
نشریه ادبی عروض
سایت ادبی آدم برفی ها
نشریه ادبی سپنج
زهره جعفرزاده
مهدی هوازاده
ترانه ی ما
زهرا معتمدی
شهرام میرزایی
میلاد عرفان پور
ترانه ایرانی
مریم حسینی
آرش علیزاده
حمید سهرابی
رضا محمدی
محمد ارثی زاد
سعید احمد زاده
علی اصغر کرمی
فرزانه احمدی
محمد طحانیان
علیرضا زاهدی
احسان الهی فر
وحید ضیاء
آزاده بشارتی
شب نامه
کابوس های شیطان در بهشت
خورجین بهانه ها
شیوا فرازمند
اسما شریف نژاد
حس اول
غزل محض
فاطمه اختصاری
شعر آستان
پساغزل
پس کوچه
آ ؛ تا......... ؛ یا / ( علیرضا آذر )
خاطرات کاغذی
پرانتز
رقص در سلول انفرادی
علیرضا کرمی
زهرا رئیس السادات
میدان های مغناطیسی
صدیقه حسینی
قلم خوردگی بوی عفونت واژه هاست
تورج بخشایشی
عمران میری
بهزاد بهادری
مسیحا ابو علی
زنی شبیه درخت
علی بهمنی
علیرضا عاشوری
سولماز برزگر
اینجا که آمدی می توانی خودت باشی
یک ساعت و نیم سپید
اجاق
منیر عسگرنژاد
آیدا دانشمندی
دیدگاه عربان
بهمن مهرابی
شاعرکوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Music box

Music

Video

Picture

Mobile

Java codes

Click here !