تبليغاتX
غزل الف میم روز
در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی
             

                               بنام ...

 

 

اینبار قراری جز بی قراری نیست ...

اینبار قراری جز بی قراری نیست ومی نشینم به انتظار تسلیت واژه هاو واژه های تسلیت برای شعر و شاعر که این روزها قحت  است ...تصمیم خودم رو گرفتم ...دیگه هیچ انجمنی پا نمی زارم ، نه به خاطر نقدهاشون ( که البته جای خیلی بحث ها داره ) که به خاطر جوی که از جامعه ی مسموممون به اونجا رسوخ کرده ...خیلی بد ِِِِِِ آدم دچار تهوع از خودش بشه .. و از همه ی چیزاو کسای دور وبرش ...آدمهایی که با اومدن یه نفر که هنوز خودشو ثابت نکرده دست و پاشونو گم می کنن...و شعر که تنهای تنها مونده  ...منو خیلی ها شاعر نمی دونن و بعضی ها هم تردید دارن در شاعر بودنم ...نمی خوام برا خودم جو سازی کنم اما لااقل فک می کنم اگه تا حالا هم جلسه ی رفتم حداقل قسمتی از اون به خاطر کلمه بوده و هست ...اما باید هستو خط بزنم ، آره بوده بهتره. به هر حال این روزا باخودمم قهر ِ قهرم و به روز شدنموبه هیچ کسی اطلاع نمی دم حتی به به دوستای عزیزی که تا امروز تنها م نزاشتن .

واما غزل

 

دوباره حرف ديازپام وسر... كه مي درديد

دوباره خوردن تاويل متن با ترديد

 

اتاق توي سرم گيج و ويج مي چر...خو اند

کتاب آشپزی رانِ ِ ‏‏‏ِ شصت روي كليد

 

دري كه بازكه بسته ..دري كه بسته و باز

(اتاق توي سرم گيج و ويج   مي چرخيد)

 

رموز دلبري آموختم كه هي دادم

لبي به دلبر لولي وشي كه حافظ ديد

 

وبعد مولوي آمد نشست و قاطي كرد

كه تن ت تن كه ت تن تن كه شمس و الضحليد

 

مخنثانه به پايين خود فرو رفتم

چه فرق داشت که نامم وحيده يا كه وحيد ؟

 

بدون هيچ به پوچي رسيدم از هيچي

خدا از آنور ...ِ خِ ِخِِ ِ خِر مرا چسبيد

 

……………………………..

……………………………..

 

نشسته بهتر ازاندوه و آه مي فهمد

سكوت كرده ام اين بيت را كه پانشويد

 

 

.    .   .   .     .    .    .    .     .   .    .

.  .     .    .   .  .      .    .       .  .     .

 

 

                منتظر میمونم اگر چه به روز شدنمو اطلاع ندادم حتی به خودم ِ خودم

 

                                           سلام یعنی خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/28ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط وحید نجفی | 
  

 

 

 

سلام و هزا ر حرف نگفته از سر هیچ

خب در پست های قبلی چنانچه تو انجمنمون هم بحث های زیادی شده که چرا قافیه اینطوری میادو اصلن چرا این کلمه اینطوری اومده و اصلن این چه طرز غزل گفتن و به جای غزل گفتن برو یه کار دیگه بکن و از این حرفها ...به هر حال فعلن هیچ حرفی نزنیم و بریم سراغ غزل:

 

 

 

در کدام زن به نطفه می رسم ؟ کدام شب ؟

در کجای بوسه بوسه نوبت کدام لب؟

 

زندگی شروع مرگ تازه ایست بی گمان

اعتراف اینکه هیچ کس نبوده ای...و تب

 

تازه از کجا خبر چه داری از خودم ؟

سالهاست نامه ام نمی رسد به او که شب

 

راه می برد جنوب شهر را درون جیب هاش

دختری که منشی دوکاره ایست در مطب

 

توی ذهن من جمیله بود یا جمیله او نبود ؟اََََه

با زبان مادری من چه کرده این عرب ؟

 

افتضاح...باز هم که بار کج... به منزلش ؟

نه ، می رسد تلاش کن عقب ..جلو ...جلو .عقب

 

توی قهوه سم بریز و وفکر کن نشسته ای

در کنار یکنفر که مست :هی سلام محتسب

 

من هنوز هم فضول این قضیه ام ببین

بوعلی کنار منشی اش نشسته است در مطب

 

 

 

 

 و غزلی دیگر :

 

زیبا کشیده ام سر این سطر را قشنگ

آغوشی از وساطت معشوقه ای چه تنگ

 

کودک به وقت مدرسه و من به وقت تو

ساعت بگیر وموقع تفریح من بزنگ

 

خانم کلیشه است بگویم که ماه شو

خانم کلیشه است بگویم  شب وپلنگ

 

اصلن تو بی شعور ....تر از  من ....ندیده ام

حرفی بزن عزیزم احمق، شعور شنگ

 

این لوله را بگیر که مغزم نشانه است

ارتش بیاور از همه  جای تنت به جنگ

 

من توپ می شوم که تو پرتم کنی وسط

بازی  ؟ : شروع می شود از جدی تفنگ

 

خانم ببخش اگر که لباسم چریکی است

در حال جیم  جاذبه ام در   ق ی   قشنگ

 

ماهی شدم که توی کویرم گذاشتند

بگذار جای قافیه دریایی از نهنگ

 

دنیا عجب معادله ی نامعادلی ست

آنور لبی به بوسه و اینور سری به سنگ

 

 

درغزل های بالا جنبه های اروتیکی رو در کار دیدین ...یکی از دوستام همیشه این تک مصرع و در مورده کارایی که اینطورین به خودم میگه ( تک مصرع یکی از  غزل هام )

 

             شعر را به گند می کشم پرنده را به بند

 

به نظر شما استفاده از جنبه های اروتیکی در کار البته با فلسفیدن ضروری نیست ؟ در جامعه ی امروز ما من معتقدم که مسایل اروتیکی سهم مهمی رو ایفا میکنه و به قولی همه ی ما دون ژوان های ترسویی هستیم که حتی جرات اعتراف به خودمون رو هم نداریم . ویه مسیله ی دیگه که عشق وجود نداره و به واسطه ی شهوتی که در وجود آدما هس در لباس عشق ظهور میکنه .به هر حال اگر این نظر رو هم رد کنیم مطمئنن هر انسانی در طول زندگیش یکبار عاشق میشه ( با نادیده گرفتن بعضی از بعضی ها )اما مسائل و رفتارهای اروتیکی رو همیشه در خودش داره و به طور روز مره براش اتفاق می افته

 

             منتظر نظراتتون والبته نقدهاتون و البته تر حرفهاتون میمونم ....

 

 

                                         سلام یعنی خداحافظ

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/16ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط وحید نجفی | 
 

 

 

                                                سلام به همه

              

ا ینها را در یک روزی یک جای در یک قبلنی گفته ام با معشوقه ی فارسی خودم . وبه اندازه ی باران همین شمال خودمان برایش گریسته ام و همین شیراز نزدیک را پیاده گز کرده ام به عشق حافظ و شاخه ی نبات . سعدی هم گویا بوده...حتمن بوده... .

 

خیلی در موردقافیه های ای غزل با دوستام بحث کردم و حس می کنم واقعن وقتمو تلف  کردم ....آخه ما چرا باید اینقده ....بماند برای بعد

 

من کیش چشمهات که هی مات حرف می زند

اینطور با زبان اشارات حرف می زند

 

لبخند عاشقانه ترین صحبت است بین ما

از قر مز هنوزه ی لبهات حرف می زند

 

موهات چشمهات و لبت ، در   کتابخانه ها

در هیئت سکوت با کلمات حرف می زند

 

با مادرم نشسته لب حوض در حیاط ، ها

چادر زری چه خوش حرکات حرف می زند

 

حالا بزن بهادر این شهر کاغذی ست

با هر کسی که بی سرو پا ...لات حرف می زند

 

حافظ نشانمان بده سعدی بگو کجاست

معشوقه ای که با ادبیات حرف می زند

 

 

                 باور کن با حافظ تمام حافظیه را گریستم

 

 

 

و این هم غزل دوم 

 

کمان به دست گرفته نواده ی آرش

نشسته روی خداحافظ سلام لبش

 

و در ادامه لب و  هر چه قرمز خوب است

شبیه من که تو را دوست دارم ای عطش آتش

 

تو را چگونه به خونند این پلنگان ؟ ها؟

که  های  مه بوبه  مه لقای من  مه وش

 

بکش به خواب به پلکی که بعد می بستد

مرا که لعنتی هستم  مرا که هی تن لش

 

محال ممکنه ای بوده از ازل این زن

به خانه ای که ندارم چگونه می برمش ؟

 

نشسته توی سرم می غزل  غزل غزلد

که طرزی هم  سوسوری بوده است عهد خودش

 

سعید احمد زاده یکی از بهترین دوستایی که تا حالا داشتم از همین جا ازش تشکر میکنم به خاطره همه ی خوبیهاش در حقه من..اگر چه وظیفه ی دوستیش بوده  

                            سلام یعنی خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1384/06/05ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط وحید نجفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی
اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........
سلام یعنی خداحافظ

پیوندهای روزانه

امپراتور
مجله ادبیات و هنر
شمیم شب
چشم های بارانی
فرهود _شهر آفتاب
آواز بی نقـطه
و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم...
بگو سنجاقکم هستی
چکامه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
پیوندها
سید مهدی موسوی
نشریه ادبی عروض
سایت ادبی آدم برفی ها
نشریه ادبی سپنج
زهره جعفرزاده
مهدی هوازاده
ترانه ی ما
زهرا معتمدی
شهرام میرزایی
میلاد عرفان پور
ترانه ایرانی
مریم حسینی
آرش علیزاده
حمید سهرابی
رضا محمدی
محمد ارثی زاد
سعید احمد زاده
علی اصغر کرمی
فرزانه احمدی
محمد طحانیان
علیرضا زاهدی
احسان الهی فر
وحید ضیاء
آزاده بشارتی
شب نامه
کابوس های شیطان در بهشت
خورجین بهانه ها
شیوا فرازمند
اسما شریف نژاد
حس اول
غزل محض
فاطمه اختصاری
شعر آستان
پساغزل
پس کوچه
آ ؛ تا......... ؛ یا / ( علیرضا آذر )
خاطرات کاغذی
پرانتز
رقص در سلول انفرادی
علیرضا کرمی
زهرا رئیس السادات
میدان های مغناطیسی
صدیقه حسینی
قلم خوردگی بوی عفونت واژه هاست
تورج بخشایشی
عمران میری
بهزاد بهادری
مسیحا ابو علی
زنی شبیه درخت
علی بهمنی
علیرضا عاشوری
سولماز برزگر
اینجا که آمدی می توانی خودت باشی
یک ساعت و نیم سپید
اجاق
منیر عسگرنژاد
آیدا دانشمندی
دیدگاه عربان
بهمن مهرابی
شاعرکوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Music box

Music

Video

Picture

Mobile

Java codes

Click here !