تبليغاتX
غزل الف میم روز
 

به نام او

 

 

 

  

                     سلام !

 

 صفر :

 

            قبل از هر چیز بخوانید درباره ی فراخوان نخستین جایزه ی ادبی ایران 

 

        و توضیحات بیشتررا از زبان محسن سراجی ( دبیر جایزه ی ادبی ایران )بشنوید.

 

 

 

۱

 

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

 

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار

چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

 

دمی تو شربت وصلم نمی دهی جانا

همیشه زهر فراقت همی چــشم بی تو

 

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو

 

پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

 

 

 

قبل از شنیدن خبر سفر جناب موسوی این غزل ↑ را زمزمه می کردم . گفته بود که قرار است بروم . یعنی در این باره صحبت کرده بود و من تعجب نکرده بودم . بی تفاوت بودم مثل عکس های قبل از آشنایی ام با کلمه .

الان هم که در حال تایپ هستم بی تفاوتم . نه اینکه برایم مهم نباشد نه . فقط فکر می کنم که اگر قرار بود برود باید می رفت .سفر جزیی از زندگی ماست .همینکه من از خانه بیرون می زنم ، اداره می روم ، به جلسات شعر خوانی می روم . ما همیشه در سفریم . همینکه من از جلسات شعر خوانی ،همینکه از اداره به خانه می روم دارم سفر می کنم . همینکه به این فضای مجازی می آیم / می روم . نفسهای ما در حال سفر هستند . در هیچ رفتی بازگشتی نیست . ما همیشه در حال سفریم –  یاد کارلوس کاستاندا افتادم  -  امیدوارم فعل رفتن را تلخ هجی نکنیم . هر جا که هست خوش باشد .

 

 

 

۲

 

مهدی موسوی میر کلائی از کسانی ست که به دوستی چند ساله ام به او افتخار میکنم .در جلسات نقد بردگانه با اهرام بود که صحبت هایی راجع به چاپ مجموعه ی از لاله زار تا جمهوری شنیدم . در این مجموعه که بدون حب و بغض وبدون هیچ گونه جهت گیری های نا شاعرانه  تهیه شده است می توانید ترانه های قابل توجهی از بزرگان ترانه ی امروز را در آن بخوانید .

 

 

 

 

۳

 

سومین شماره نشریه همین فردا بود با همت شاعران و دوستداران غزل متفاوط-غزل پست مدرن – به دنیا آمد.

خبر های بیشتر را می توانید در بلاگ  مهدی موسوی ، حمید سهرابی ،  لیلا اکرامی بخوانید .

ذکر این نکته لازم است که لرستانی ها می توانند این نشریه را از طریق بنده تهیه کنند .

 

 

 

 

۴

 

یکی از دلایل دیر به روز شدن این بلاگ امتحانات دانشگاه بود که به حمد لله به خیر و خوشی تمام شد خیلی سخت است خودت را درگیر خواندن کتاب هایی کنی که یکبار هم ارزش خواندن ندارند تمام حس و حال شعر را ازت می گیرد . چن وقتی هست که نه من سراغ شعر می روم و نه شعر سراغی از من می گیرد این پست را هم با یک چارپاره با شما هستم :

 

 

 

 

تردید پیچ، لحظه ی پیچیدن

در خواب جاده ای که خودش را مرد

طرح هزار مسئله ی بی خود

در داده های قرص که خوابم برد

 

سوء رئال بود وحقیقت داشت

ازارتفاع ، لحظه ی می افتم

مجهول می شدم که بفهمم چیست؟

این عشق راکه هیچ نمی گفتم

 

احساس نامه های اداریـ.....مل

وقتی که می زدی به خودت بودم

نزدیک دوری ات که نمی دیدی

لای مجله های مـُدت بودم

 

سرگیجه های بعد ِ فراموش ات

اقدام ِ سر/ زدن به درِبسته

تقدیرِدوست داشـ   تنت  از دور

برگشت خورده نامه ی سربسته

 

باید ادامه داد ونمی دادم

خود را به جاده ای که مرا می مرد

تابوت روی دوش خودم بودم

در داده های قرص که خوابم برد

 

یک آینه میان تو اما من

دیوانه ای برابردیوانه

مضحک ترازدودشمن باهم دوست

با دست های کینه، صمیمانه

 

من تلخی ِتمام جهان بودم

ازآب وخاک ِِ بی وطنی هایم

بسیار مسخره ست اگرباشم

من جزو ِدورریختنی هایم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

سلام یعنی خداحافظ

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/14ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط وحید نجفی |