تبليغاتX
غزل الف میم روز
در زندگی همیشه زخم هایی هست مثل وحید نجفی

به نام او

                                          حیف و صد حیف که در حلقه ی این سنگدلان

نیست گوشی که پذیرای نصیحت باشد

 

خبر ها همه پیش دوستان و دشمنان است و من درخرم آباد ـ این دهات بزرگ ـ  هیچ خبری را برای شما ندارم . در این شش ماه و اندی که چسبیده بودم به این زنده گی لعنتی هیچ اتفاق خاصی رخ نداد که بخواهد عرض اندامی کند . قصه ی انتخابات هم تمام شد و به قول خودمان هرکسی رفت « سی »  خودش . هیچ چیز در این بین مرا آزار نداد ، هیچ تکانه ای تکانم نداد . بی تفاوت بودم مثل ماهی مرده ای که روی آب آمده و این عین خوشبختی ست

سه نکته ی کوتاه اما مهم !

پیش از هر چیز شماره ی تماس ۰۹۱۶۶۶۳۵۲۱۷بنده قطع شده و دوستان می توانند با شماره ی ۰۹۱۶۸۶۰۶۳۶۰علاوه بر کامنت گذاری با اس ام اس نیز به روز شدنشان را اطلاع دهند ( زنده باد تکنولوژی!)

و نکته دوم مطمئنا هر ما بایستی به عقاید نظرات و تصمیمات هم دیگر احترام بگذاریم و لو اینکه با نظرات و تصمیمات ما همخوان نباشد . طی جریانات اخیر دیدم بعضی از وبلاگ ها به نشانه اعتراض با دنیای مجازی خداحافظی کرده اند . از جمله ی این وبلاگ ها وبلاگ غزل پست مدرن هست که به حق نقش بزرگی را در رهبری غزل متفاوط  تا امروز برعهده داشته است . نمی خواهم  از مهدی موسوی حمایت کنم و بحث تعارف نیز به کنار اما فکر میکنم ایشان باید تجدید نظری در این مورد داشته باشند چرا که وبلاگ غزل پست مدرن دیگر به ایشان  تعلق ندارد بلکه پرچم غزل امروز است که بستن آن یک مجوز جمعی می خواهد. از همین جا از ایشان دعوت و خواهش می کنم در تصمیمشان تجدید نظر کنند .

نکته ی سوم وبلاگسکسکه های مست با مدیریت شهرام میرزائی به روز شده دعوت میکنم متن کامل این پست او را بخوانید . این دعوت  تنها به عنوان خبر رسانی ست و هیچ گونه مخالفت و یا موافقی با مسئله ی مطرح شده توسط او نیست .

از مقدمه  که بگذریم  در سایت ها صحبت از رفتن محمد رضا شفیعی کدکنی بود.هست . علتش بماند که تا مدتی دیگر مشخص می شود . همه ی ما کدکنی را می شناسیم و البته خودم  بیشتر او را یک استاد دانشگاه می دانم که بر خلاف رضا براهنی همیشه در حال تحسین و تائید ادبیات گذشته بوده است تا کشف و شهودی خلاقانه در آن و از این باب سیروس شمیسا را بیشتر قبول دارم(هرچند هنوز کتاب دانشگاهی تازه های بدیع او سرم را به درد می آورد) حال بماند که اکثریت قریب به اتفاق دوستان شاعرم کدکنی را بزرگتر می دادند . امادر نشریه شعر شماره 65 صفحه 3   قصیده ای از او به نام شعر پارسی خواندم که بعد از اینکه کلی خندیدم کلی هم گریه کردم . او در این قصیده با اشاره به جیغ بنفش  معتقد است گوش زمانه را هوشنگ ایرانی ها از مزخرف آکنده اند !! و آن  را آزرده اند از این گزند !! و مسیر جریان خلاقانه شعر نو پارسی را منحرف کرده اند . نمی خواهم از هوشنگ ایرانی دفاع کنم اما همیشه جریانات نوپا انحرافات و بیراهه هایی هم در پی دارند (هر چند معتقدم در تاویل و تفسیرجیغ بنفش در آن شعر هوشنگ می توان کتابی  نوشت) و این جریانات در حمام فین تاریخ سر بریده خواهند شد تا شعر خلاقانه مسیر خود را بیابدو اگر قرار نبود هیچ انحرافی به زعم گفته این قصیده ی غرا!!بوجود بیاید ما اکنون به شعر سبک هندی را داشتیم و نه صائب و

 بیدل دهلوی بزگ را .                                                                                                                                

به زبان ولحن بیت اول این قصیده توجه کنید :

            ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند ؟!/  کاندر تو کس نظر نکند جز به نیشخند !!

گویا جناب کدکنی به این نکته توجه نداشته اند اولین  المانی که مخاطب در هنگام رویارویی با شعر به آن برخورد می کند زبان است . زبان و دستوری که ایشان در این قصیده ی مقاله گونه ( که ای کاش مقاله می نوشت که در این صورت قوالب کلاسیک را ابزاری قرار نمی داد برای مقابله کردن با جوجه اردک های زشت شعر خلاقانه و به زعم ایشان منحرف  امروز )  به کار برده اند بایستی برای ترجمه به قرن های گذشته پست کرد و یا از بلند گوی همین نشریه رودکی بزرگ را « پی یج » کرد تا بیاید و بنویسد که این اوفکند یعنی چه ؟!!در ادامه ی این قصیده ی بی ردیف که دست قافیه هایش رو شده است برای خانه ی بی سقف  خود از ستون های استواری چون حافظ و سعدی و فردوسی و مولوی استفاده می کند و در ادامه ی بعد از چند بیت می رسد به بهار و ایرج و پروین و در لنگه ی بعدی در به فروغ  و سهراب و امید با صفت ارجمند که گویا به خاطر قافیه آمده (الله الاعلم)  . در این بیت، شاملو  فراموش شده و ایرج  میرزا نیز با همه آن شعرهای پورنوئی اش نمی بایست می آمدکما اینکه تازگی ها خیابانی در مشهد به همین نام به خیابان جلال آل احمد تغییر داده شده است (با توجه به دیدگاه راوی در شعر و به شعر )  . یک مسئله ی دیگر اینکه با توجه به اینکه استاد ی آقای کدکنی بر همه ی ما مبرهن است اما در همین بیت من با اشکال وزنی روبرو شدم که گذاشتم به حساب اشکال تایپی حروف چین نشریه ولی هر چند دو دو تا چهار تا کردم نتوانستم کلمه ای جای سهراب بگذارم که وزن جفت و جور شود اگر دوستی یافت به من هم خبر دهد اما آن بیت این است :

جای بهار و ایرج و پروین جاودان

جای فروغ و سهراب و امید ارجمند

که وزن این قصیده  ظاهرا مستفعلن مفاعل مستفعلن مفا بوده که در این بیت کلمه ی سهراب لنگ می زند .

خلاصه اینکه  با دوستی  این قصیده را می خواندیم که به طنز گفت شاید این شعر حدیث نفس باشد ! به هر حال مطمئنا" جناب آقای استاد محمد رضا شفیعی کدکنی با چاپ آثار ارزشمند خود حقی بسیار بر گردن ما دارد نبایستی با چنین دگم اندیشی ها و کلی گویی ها و مطلق نگری هایی  همچون شاملو که چنین برخوردهایی را باغزل داشت به اعتبار خود لطمه بزند . هر جا هست خدا یارش باشد . . .                                                  

در این پست  به جبران غیبت شش ماهه ام دو شعر برای شنیدن نقد و نظر شما می گذارم ...

شعر اول :

هی گریه کردم

قرص خوردم

شب

نخوابیدم

در دست های سرد تو از تب نخوابیدم

 

دیدم برای داستانم  قهرمانی نیست

دیدی برای قهرمانت داستانی نیست

 

آجر به آجر ساختی دیوار هایت را

خاموش کردی با تنم سیگارهایت را

 

سلول های انفرادی چشم هایت بود

یک سنگفرش خونی از من زیر پایت بود

 

می خواستی از من بگیری نقش خوبت را

زیبایی ِ هر چند غمگین ِ غروبت را

 

از لای  باز ِ پنجره ، شب ،  آفتابی شد

ژیلت کشید و عطر زد ، آدم حسابی شد !!

من

گریه کردم

قرص خوردم شب

نخوابیدم

در دست های گرم تو از تب نخوابیدم

 

دنبال تو رفتند پاهایم قدم هایم

مانند چسب زخم چسبیدم به غم هایم

 

احساس کردم می شود دنیای دیگر داشت !

!

!

دستی از آن بالا تو را از یاد من برداشت !

 

خالی شد م از هر چه در قلبم قدم می زد

مثل گذشته عشق حالم را به هم می زد

 

گم کردم از خالی تو در تخت خوابم را

شب ریختم در استکانت آفتابم را

 

حافظ به دستم داد دست دختر رزها

چسباندمت

 با تف!!

 به دیواری ِ کاغذها

 

سعدیه ای بودی ، دلت شیراز کم آورد

در مینیاتور ها زنی که ناز کم آورد

 

مثل کتابی نسخه خطی بود اندامت

زیبای نستعلیق در دیوانه ی نامت

 

در باد ـ گندمزار بودی ـ راه افتادی

از لای باز پنجره در ماه افتادی

من گریه گردم قرص

خوردم

 شب

 نخوابیدم

در دست های داغ تو از تب نخوابیدم

 

بگذار خود را جای من دنیایی از گریه

بگذار سر بر شانه ی تنهایی از گریه

 

دیوار باش و قفل تا روح ِ جهان باشی

برگرد تا یک پای اندوه جهان باشی

 

بگذار لای زخم هایم استخوانت را

در داستانی که ندارم قهرمانت را

 

لطفا"تنم را لمس کردن در خواب و بیداری

آرام روشن کن برایم باز سیگاری

 

شعر دوم :

بسیاری از کسانی که شعر زیر را برایشان خواندام متفق القول بودند که این شعر یک نظم خالی ست و هیچ حرفی برای گفتن ندارد .هیچ دغدغه ای در آن نیست !! و از روی تفنن و سرگرمی سروده شده است . خب من هیچ حرفی  نداشتم به آناه بزنم چرا که درکشان می کردم اما آیا آنها هم دغدغه ی مرا  دغدغه ی راوی را در این شعر درک می کردند و یا می کنند ؟!

من

گل ضعفه ی خشخاش در تلخی تنباکو

ترشی ِ شیرین ، شربت ِ به ، میوه ی لیمو

افسانه و جومونگ، شمشیر ِ پلاستیکی

تبلیغ ِ ژیلت ، موبر ِ آقای پشمالو

تو خط چشمی می کشی و راه می افتد

روح ِ پلنگی در پتوی شوهر آهو

افسانه با جومونگ سر گرم است بعد از شام

افسوس خانم با خودش همسایه با زائو

من با زغال و سیخ نرد عشق می بازم

تریاک را در چایی ِ داغم می اندازم  

شیرین

کتری ِ آب ِ جوش ، دنیای پر از آغوش

یخچال و آب و آینه در خانه ات خاموش

شیرینی و با تلخی ِ ترشی ت می سازی

فرهاد توی خواب می گوید به تو بهنوش !!

وا می کنی از پنجره در را و می بندی

خوابت نمی گیرد ولی کتری ِ آب ِ جوش !

دنیا برایت آشپزخانه ست و تاریکی

اما برای شوهرت یک مولوی تا شوش

من با زغال و سیخ نرد عشق می بازم

تریاک را در چایی ِ گرمم می اندازم

 

افسانه

طرح کگباب ِ بره را در کاسه ی چینی

  جومونگ را از تو ی  LCD ت می بینی  

هی انتظارت را برای خانه می گویی

هر روز و شب دور ِ خودت دیوار می چینی  

تو نسبت ِ شیری به قهوه ، تلخی و شیرین!

خوشحالی ِ یک آدم ِ همیشه غمگینی

داری سرت را شیره می مالی و می دانی

می سازی از خانه بهشتی با گل ِ چینی

من با زغال و سیخ نرد ِ عشق می بازم

تریاک را در چایی ِ سردم می اندازم

من

دلخسته ام از خانه ها دیوار ها در ها

از نسبت فامیلی ِ آغوش و بستر ها  

دنبال جایی هستم از بی مولوی تا شوش

وقتی برای گریه کردن زیر آب دوش

اقسو س و افسانه شدن های دلی خونی

تا شست وشوی زخم ها با لیف ِ صابونی

روح پلنگی خسته ام توی اتاق خواب

.

.

.

مهتاب

سر را می برد زیر پتوی حوض

امشب نیامد خانه اما

شوهر آهو !!!

 

 

سلام یعنی خداحافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط وحید نجفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد یک دی 56
کارشناس زبان و ادبیات فارسی
اصلن چه فرق می کند که . که . که . بهتر است حرف از غزل باشد و بس . فرقی نمی کند چه بنویسی . وختی بیرون از سطر و کلمه به بن بست می رسی . یادت نرود وختی به این نتیجه می رسی که زندگی بیرونی واقعی نیست و به قول تهوع فقط وجود داری کلمه سطر بیت جای خوبی ست برای زیستن برای عشق ورزیدن به تما م کثافت کاری های وجودت . برای دوری از حضور ی که همیشه بوی گندش توی اینجاهای آدم می ماند . یادت نرود آدمها تنها از دور زیبایند وحواها از دور تر . بگذار کسان و ناکسانت تو را غلط فکر کنند . غلط بنویسند . تو خودت را درست بنویس . خلاصه دوستت دارم تا جایی که شاید به کشورم خیانت کنم اما به تو .؟ نه ........
سلام یعنی خداحافظ

پیوندهای روزانه

امپراتور
مجله ادبیات و هنر
شمیم شب
چشم های بارانی
فرهود _شهر آفتاب
آواز بی نقـطه
و چند خط دیگر مانده به زمین برسیم...
بگو سنجاقکم هستی
چکامه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
پیوندها
سید مهدی موسوی
نشریه ادبی عروض
سایت ادبی آدم برفی ها
نشریه ادبی سپنج
زهره جعفرزاده
مهدی هوازاده
ترانه ی ما
زهرا معتمدی
شهرام میرزایی
میلاد عرفان پور
ترانه ایرانی
مریم حسینی
آرش علیزاده
حمید سهرابی
رضا محمدی
محمد ارثی زاد
سعید احمد زاده
علی اصغر کرمی
فرزانه احمدی
محمد طحانیان
علیرضا زاهدی
احسان الهی فر
وحید ضیاء
آزاده بشارتی
شب نامه
کابوس های شیطان در بهشت
خورجین بهانه ها
شیوا فرازمند
اسما شریف نژاد
حس اول
غزل محض
فاطمه اختصاری
شعر آستان
پساغزل
پس کوچه
آ ؛ تا......... ؛ یا / ( علیرضا آذر )
خاطرات کاغذی
پرانتز
رقص در سلول انفرادی
علیرضا کرمی
زهرا رئیس السادات
میدان های مغناطیسی
صدیقه حسینی
قلم خوردگی بوی عفونت واژه هاست
تورج بخشایشی
عمران میری
بهزاد بهادری
مسیحا ابو علی
زنی شبیه درخت
علی بهمنی
علیرضا عاشوری
سولماز برزگر
اینجا که آمدی می توانی خودت باشی
یک ساعت و نیم سپید
اجاق
منیر عسگرنژاد
آیدا دانشمندی
دیدگاه عربان
بهمن مهرابی
شاعرکوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Music box

Music

Video

Picture

Mobile

Java codes

Click here !